|
سلام. دیر اومدم ولی اومدم. بازم میام ایندفه میام خاطرات به روز دانشگاه الانمو تعریف میکنم.فقط امیدوارم دوستاییم که منو تو دانشگاه میشناسن نخونن مطالبمو. برمیگردم.حتما .
خدایا از این همه گناه خسته شدم. من دارم چی کار میکنم با خودم و زندگیم؟ تا الان خیلی تجربه نصیبم شده بسم نیست؟خسته شدم از خودم. خدایا فرزانه قبلی یه سری تصمیم گرفته میخواد عملیشون کنه.کمکش کن.خیلی تنهاست.خیلی. تصمیم گرفتم قید خود کشیو بزنم.دور پسر جماعتم خط بکشم.هیچ کدوم فکراشون به من نمیخوره. تصمیم گرفتم با درسو ورزش وکتاب و تفریح خودمو سر گرم کنم.دیگه سراغ خود کشی نمیرم چون مامان خیلی بیشتر از اونیکه فکر میکردم نیاز داره بهم. دیشب تا اومدم کارو تموم کنم مامان اومد پیشم و گفت میخواد با من بخوابه.حالش خوب نبود.به بغل من احتیاج داشت. خلاصه به خاطر اونم شده باید زندگی کنم. ولی دیگه طرف عشق و عاشقی نمیرم. از فکر اونیم که دوست دارمم هم برا همیشه میام بیرون. خدا جونم ببخشم.به خاطر همه چی ببخشم.
دلم بد گرفته!!!
چرا من آدم شدم؟چرا از بین این همه سلول من بوجود اومدم؟چرا تو این جهان بوجود اومدم؟ اصلا چرا بوجود اومدم؟چرا دختر متولد شدم؟چرا تو این کره؟چرا رو خشکی؟چرا تو ایران؟چرا تو تهران؟چرا تو این خونواده؟ چرا به این مذهب و کیش؟چرا آخه؟... چرا عاشق میشیم؟خدایا شما که میدونستی بنده هات بی جنبه ان چرا احساس دادی بهشون؟ چرا اصلا میگن خدا آدمارو امتحان میکنه؟مگه نمیگن دوسمون داری؟پس چرا امتحان؟آخه خودمون هستیم ولی امتحاناتم خوشگل خوشگله ها! حالا فرضا عاشقم شدیم این وسط جدایی چیه؟پس یعنی احساس ما هیچه؟فقط حسش کنیمو بعدشم هیچی؟آخه چرا؟ دیگه قاتی کردم.آخه چرا چرا چرا؟؟؟...
|
About![]()
از جنس حوا. Archivesهفته دوم مهر 1388هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 Links
دوچرخه سوار
کاش... |